شادمانی بی دلیل مادر 95/2/31
این روزها ... گاهی صد بار دست های درسا را می گیرم و نگاه می کنم . به ناخن هایش ، بند های انگشتانش و به پوستش نگاه میکنم و می بوسمشان ... انگار خدا را در مشت های کوچک دخترم پیدا کرده ام . به چشم های او بوسه می زنم .به لبانش چشم میدوزم و به مروارید هایی سفیدی که تازه مهمان دهان زیبایش شده.. با او بازی می کنم و در آغوشش می فشارمش . «آرام درگوشش میگویم می دانی چرا خدا تو رو به من داد ؟ برای این که روزی هزار بار ازاو تشکر کنم ...» ...
نویسنده :
مامان لیلا
10:12




